برچسب:
نویسنده: کاوه رحمانی
کِی فرصت کردهام اینطور پیر شوم؟ اینطور خسته، اینطور بریده، اینطور از نفس افتاده... چقدر دلم میخواست امروز ظهر توی چشمهای ن. زل بزنم و بگویم بدجور خستهام، بدجور دلم را زده، این زندگی را میگویم که فقط اسمش زندگیست و رسمش مرگ هر روزه. کجدار و مریز دارم طیِ مسیر میکنم، اما تا کجا؟ تهش به چه میرسد؟
برچسب:
نویسنده: کاوه رحمانی
برچسب:
نویسنده: کاوه رحمانی
برچسب:
نویسنده: کاوه رحمانی
برچسب:
نویسنده: کاوه رحمانی
زان شمع که آفتاب پروانه اوست...
برچسب:
نویسنده: کاوه رحمانی
برچسب:
نویسنده: کاوه رحمانی
برچسب:
نویسنده: کاوه رحمانی
برچسب:
نویسنده: کاوه رحمانی
88
اینجا بیشتر دارم غرغرهایم را مینویسم، حرفهایی که توی طول روز جا میمانند توی سینهام و جایی ندارم برایشان. راضی نیستم، قبلترها وقتی وبلاگ مینوشتم سهم "تصویرها" بیشتر بود. شاید به خاطر بالا و پایینهای زندگیِ شش ماه اخیر است که اینطور شده، اما میخواهم و کاش بشود که بیشتر واقعاً بنویسم، از تصویرها...
+ تاريخ چهارشنبه ۶ دی ۱۳۹۶ساعت نويسنده من |
برچسب:
نویسنده: کاوه رحمانی
برچسب:
نویسنده: کاوه رحمانی
برچسب:
نویسنده: کاوه رحمانی
برچسب:
نویسنده: کاوه رحمانی
93
گاهی انقدر سیگار میکشم که حس چشاییام از کار میافتد، این هفته از شنبه به همین درد مبتلا بودهام. میدانم که زیادهروی میکنم، میدانم که ضرر دارد، میدانم که فلان. اما بعضی وقتها اصلا متوجه نیستم که دارم چه میکنم...
+ تاريخ پنجشنبه ۷ دی ۱۳۹۶ساعت نويسنده من |
برچسب:
نویسنده: کاوه رحمانی