خرید بک لینک

درباره سایت

سی و سه

آخرین مطالب

امکانات وب

من این روزها - 152
مثل یک قلعه با دیوارهای بلند و بینفوذ. یک دژ مستحکم. پابرجا. سالهاست دوام آورده. برق نیزه نگهبانهایش تاریکی شب را میشکافد. کسی را یارای نزدیک شدن به آن نیست. ناگهان انگار روزنهای پیدا شده. دری باز مانده. اسب تروا از راه میرسد. موهبتیست انگار. توی قلعه میپذیرندش. هلهلهای سر میگیرد. دیوارها هنوز سر جایشان هستند. نگهبانها روی برجکها گوش به زنگ. نیمهشب میرسد. دست تاریکی پرده سیاهِ ضخیمی کشیده روی سر قلعه. تروا آماده میشود. خنجرها توی دست. خون بر پا میشود. آتش دیوارهای قلعه را در آغوش میکشد. فریادی شنیده میشود: "آکیلیس، آکیلیس"... آشیل زخم خورده. قلعه فرو میپاشد. از آن دژ و دیوارهای سهمگین چیزی نمیماند جز تلی از خاک. اما آشیل دیگر جان ندارد. "آکیلیس بیدار شو". زمستان از راه خواهد رسید. آشیل توی آغوشِ خونآلود و غرق از اشکِ قلعه خوابیده...
+ تاريخ شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۶ساعت نويسنده من |

برچسب: نویسنده: کاوه رحمانی تاريخ: يکشنبه 24 دی 1396 ساعت: 1:06

صفحه بندی