92
حسابی کلافه و سردرگمم. گزارش پ.ن.ب. همین هفته آماده شد و فرستادم برایشان، همین روزهاست که برویم و این پروژه را هم ببندیم، منتظرم که جلسه نهایی پروژه ت.گ. هم برگزار شود، کلی درخواست پروپوزال توی همین هفته داشتیم که همهشان را فرستادم و شاید همین روزها باشد که پروژه جدیدی را شروع کنیم. کلاس دانشگاه تقریباً تمام شده، احتمالاً 2 جلسه دیگر هم بروم و بعد خاطره این کلاس برود توی مخزن تجربههایم. اوضاع تز اما رو به راه نیست، بعد از کلی تماس بلاخره طرف جوابم را داد، معاون اداری یک دانشگاه دیگر شده و سرش شلوغ است و نمیدانم فرصت میکند برای اینکه این جلسه لعنتی را توی همین دی برگزار کنیم و تمام شود یا نه. هفته پیش از کنفرانس پاریس برایم دعوتنامه مشارکت آمده. دو-سه هفته است مدام با خودم عهد میکنم توی همین پنجشنبه و جمعه فصل آخر کتاب را تمام کنم و باز نمیشود. توی کنفرانس با فلان مشاور رئیسجمهور گپ زدیم و قرار شد همین روزها ملاقاتی داشته باشیم و بیشتر روی موضوعی که مطرحش کردم صحبت کنیم. ماندهام با ش. چه کنم، هنوز تصوری ندارم از چیزی که توی ذهنش میگذرد و همین دستم را بسته برای واکنش سنجیده. یک کتاب جدید را پیشنهاد دادهاند برای ترجمه، نمیدانم حوصلهام میرسد یا نه. ایده نیمبندم برای پلتفرم مشارکتی توی مشاوره را قدری دنبال کردم، واکنشها مثبت است، حتی هزینههایش را هم پیشپیش دادهام اما باز هم همان بیحوصلگی لعنتی راه نفس را بسته برایم. کارهای کانال کمی کند شده، خودم هم از قصد خیلی پیگیری نمیکنم تا جوابگوی آن بخش که تقصیر من است نباشم. توی این یکی دو ماه باقیمانده احتمالاً باید دو تا دوره آموزشی برای مدیران برگزار کنیم. باید دستی هم به سر و روی سایت شخصیام بکشم، مدتهاست چیزی ننوشتهام و این خیلی تصویر خوبی ندارد برای بقیه که میشناسندم...
+ تاريخ پنجشنبه ۷ دی ۱۳۹۶ساعت نويسنده من |
برچسب:
نویسنده: کاوه رحمانی