24
ساکتم، عصبیام، نمیتوانم آرام بگیرم. تعجبی هم ندارد، بلاخره امشب ماه کامل است. دارم فکر میکنم به فردا یا به فرداها. بیشتر از آنکه نگران مدرک دکتری و فلان گزارش کاری باشم، ذهنم معطوف به زندگی شخصی و احوالاتم است. به اینکه حالا ن. را میتوانم با خیال راحت به عنوان دوست صمیمیام بدانم. به اینکه خیلی مانده تا پ. و بیست و چهارم. به اینکه حالا با مخمصه ش. چه کنم. به اینکه باید برای غ. هدیه کوچکی بخرم و چطور به دستش برسانم... اینجا توی تاریکی و توی سی سالگی نشستهام و دارم آدمها را میشمارم و سعی میکنم حواسم به همهشان باشد، هرچقدر دور یا نزدیک...
+ تاريخ یکشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۶ساعت نويسنده من |
برچسب:
نویسنده: کاوه رحمانی