27
دارم فکر میکنم با این همه داستان چه باید کرد، چطور و پیشِ چه کسی میشود بازگویشان کرد؟ آخر میدانی چیست، داستانها تا وقتی توی ذهن خودت بمانند، ارزشی ندارند. دقیقاً از جایی جذاب میشود که داستانهایت را بگویی و برای من با این همه داستان چقدر سخت است این سکوتی که مبتلایش هستم، اما خب قصد شکستنش را هم ندارم. برای آدمی مثل من که ذاتاً داستانپرداز است و توی ذهنش و کنار هر خیابانی از این شهر هزار هزار تصویر ساخته، سخت است که همهشان را نگه دارد توی سینهاش، درد دارد اصلاً. مگر سر جمع سینهام چقدر جا دارد و خودم چقدر جان دارم برای کشیدن این داستانها به دنبال خودم؟ اما خب میدانی چیست، زندگی من حاصلجمع تکههاییست که هرکدامشان گره خوردهاند به یک داستان خاص. آنچه مرا ساخته، تجربه زیسته همین تصویرهای منقوش روی تکههای جانم است و البته، این همه من است و من این همه نیست!...
+ تاريخ سه شنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۶ساعت نويسنده من |
برچسب:
نویسنده: کاوه رحمانی