خرید بک لینک

درباره سایت

سی و سه

آخرین مطالب

امکانات وب

31

راستش را بخواهی دارم خودم را به زور میکِشم اینور و آنور. نقاب یک آدم معمولی را میزنم و هر روز میدوم، دوره دکتریام را میگذرانم، پروژههای مشاوره را جلو میبرم، توی دانشگاه درس میدهم، روی توسعه کانال وقت میگذارم، متن کتابم را مینویسم، روی ایدههای کسبوکار گروه کار میکنم، مقاله مینویسم... اما همه اینها را با همین حال خراب و به زور انجام میدهم. شب که میرسد مچاله میشوم توی خودم، توی روزهای هفته سراغم را میگیرند چون کاری هست که "من" باید انجام بدهد و در مقابل، آخر هفتهها همه گوشههای زندگیام رنگ دنیای مردهها را میگیرد. دارم خودم را به هزار زور میکِشم، راستش قدری هم بریدهام، اینکه همینقدر زندهام به لطف ن. است که با همه مشغلههای زندگیِ خودش پایش را فراتر از دنیای کاریِ آن بیرون گذاشته و حداقل حالم را میپرسد... فردا چه دارد برایم؟ نمیدانم. دنیا جای غریبیست، واقعا غریب. توی این سالها خیلی چیزها بوده که انتظارش را نداشتهام، خیلی وقتها دنیا کارتی را رو کرده برایم که توی خواب هم تصورش را نمیکردم. فکرش را که میکنم میبینم با آنچه پشت سر گذاشتهام، نمیشود حتی یک قدم جلوتر را حدس زد. فکرش را که میکنم میبینم اینجا که ایستادهام، بخشیاش را از سالها قبل تصور کرده بودم. یادت هست؟ چهار-پنج سال پیش دنبال این روزها بودم، حالا رسیدم بهشان، اما میدانی چه چیزهایی را از دست دادهام؟ از همه مهمتر آدمها. اینجا که رسیدهام گوشهای از جانم هست که حسرت آدمها را دارد، اینجا که رسیدهام سرد است، تاریک است، مثل ساعت شش و نیمِ عصرِ یک روز یخزده توی بهمن ماه. دنیا جای غریبیست، شاید دیروز و هفته قبل و ماه پیش و سال گذشته منتظر بودم یکی دیگر از آن کارتهای استثناییاش را برایم رو کند، اما الان نمیتوانم حتی انتظار هم بکشم. نمیدانم یک قدم جلوتر چه خبر است، راستش این روزها حتی برایم اهمیت هم ندارد اتفاقهای پیشِ رو...

+ تاريخ پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۶ساعت نويسنده من |


برچسب: نویسنده: کاوه رحمانی تاريخ: جمعه 17 آذر 1396 ساعت: 20:06

صفحه بندی