خرید بک لینک

درباره سایت

سی و سه

آخرین مطالب

امکانات وب

76

یک جای این پائیز میلنگید. از همان اولش معلوم بود، از توی تابستانش هم همینطور. تابستانِ داغی که داغ باقی گذاشته و دیگر همه تابستانها حتی اگر برف هم ببارد، باز آن داغ هست گوشه دلم که سر باز کند. آنهم درست توی شب تولدم، آن هم درست توی اولین روز از ماه تولدم. این پائیز کارش از همان اول هم ایراد داشت، از همان لحظهای که عابران بلوار توی برگریزانش به جای دستِ تو، سیگارِ روشنی میان انگشتانم دیدند. از همان لحظهای که میان بلوار قدم میزدم و بلند حرف میزدم، با که؟ با دنیا، با درختهای بلوار، با خودِ بلوار. از چه؟ سراغِ تو را میگرفتم، فاصله دو پائیز را از بلوار میپرسیدم که چقدر میشود باشد و چقدر این دردِ فاصله را باید با خودم همراه کنم. یک جای این پائیز میلنگید، آسمانش ابر نداشت، اما تمام شبها را قسم، که من ابری بودم، که باران بارید توی صورتم. یک جای این پائیز میلنگید جانم...

+ تاريخ جمعه ۱ دی ۱۳۹۶ساعت نويسنده من |


برچسب: نویسنده: کاوه رحمانی تاريخ: دوشنبه 4 دی 1396 ساعت: 2:23

صفحه بندی