خرید بک لینک

درباره سایت

سی و سه

آخرین مطالب

امکانات وب

59

امروز را نشستهام توی خانه که این فصل آخر کتاب را تمام کنم، اما دریغ از نوشتن یک واژه. ذهنم قفل شده، قفلی که نه میدانم چیست و نه میدانم چطور میشود بازش کرد. قرار بود توی تابستان تمامش کنم که توی آن ماه آخر سیل آمد و من را با خودش برد. بعد عهد کردم با خودم که توی پائیز تمام شود که دو سه روز بیشتر ازش باقی نمانده، اما یک فصلِ کاملش را هنوز ننوشتهام... خیلی وقتها فکر میکنم مثل ترمز اضطراری قطار بود که ناگهان دستور توقف به آن هیکل آهنی شتابان میدهد و هم قطار و آدمها و داستانهایشان را به زحمت میاندازد و هم ریل را میساید. بله، تقریباً همینطور بود. دوباره حرکت میکند؟ قطار را میگویم. بله، شاید، نمیدانم، مهم است؟

+ تاريخ دوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۶ساعت نويسنده من |


برچسب: نویسنده: کاوه رحمانی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:31

صفحه بندی